كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

اعتذار 2

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

بضاعت مزجات خويش بر آن توضيحات و اضافاتى افزودم تا منتشر شود ، به خاطر مىگذشت كه اين جلد دوم را كه پروفسور محمد شفيع چاپ كرده ، نيز ضميمهء جلد اول كنم و به نام او و به ياد او اين كتاب را سراسر و يك‌جا منتشر سازم تا مردم اين سرزمين كتابى جامع و دقيق در تاريخ كشور خود از قرن هشتم و نهم داشته باشند . زيرا همان‌طور كه اهل نظر مىدانند از اين قسمت از تاريخ ايران به صورت كتابى مستقل در دست نيست و آنچه در كتابهاى روضهء الصفاى ميرخواند و حبيب السير خواندمير آمده برگرفته از همين كتاب مطلع سعدين است همراه بعضى جزئيات كه ميرخواند و خواندمير از زبان ديگران شنيده‌اند و البته اين مطلع سعدين هم تا حدود دههء سوم از قرن نهم را مديون مولانا حافظ ابرو يعنى شهاب الدين عبد اللّه بن لطف اللّه نويسندهء معروف ذيل جامع التواريخ و ذيل ظفرنامه نظام شامى و مؤلف كتاب عظيم و ارزندهء زبدة التواريخ است و عبد الرزاق سمرقندى حرف به حرف از كتابهاى او وقايع ايران را تا حدود سال 834 كه سال مرگ حافظ ابروست آورده اما تا آثار حافظ ابرو كلا چاپ نشود و حق آن مورخ بزرگوار ادا نگردد بايد از عبد الرزاق سمرقندى ممنون بود كه با نقل دقيق از كتابهاى حافظ ابرو هم وقايع اين دوره از تاريخ ايران را نوشته هم ياد آن مورخ را زنده نگه داشته است و اين نكته نيز گفتنى است كه سمرقندى خود بدين مطلب معترف بود و آن را با فخرى تمام بيان داشته است . بارى همچنان‌كه گذشت هماره اين انديشه در دل مىخليد كه آن جلد دوم را نيز ضميمهء جلد اول كنم ولى باز همواره بر دلم گران مىآمد چه اين جلد امانتى بود از يك دانشمند مسلمان شبه‌قارهء هند و بار امانت سخت و سنگين است چنان كه آسمان هم بار امانت نتوانست كشيد . در اين كشاكش درون ، هرطور بود ، آن سه جلد كتاب يعنى مطلع سعدين جلد دوم چاپى را رونويسى كردم و حواشى و اضافات و توضيحات مرحوم پروفسور شفيع را هم به نحوى جمع كردم هرچند كه آن وحشت و خشيت همچنان باقى بود . ازين روى با دوستان صاحب‌نظر در ميان نهادم و آنان نيز براين انديشه مهر تأييد زدند و به تكرار و تلقين مرا درين كار مشوق و مؤيد شدند . اما همچنان در ته دل‌نگران بودم تا اين‌كه كليهء اوراق